سلام
حال همگی خوبه؟
تعطیلات چطور بود؟ یا هست؟ ما هم خوبیم
این هقته کلا هوا خوبه! آفتابیه
ما که یک شنبه رفتیم لب دریا اما از شانس ما خیلی باد زیاد بود. یخیدیم! ظهر ساعت 12 از شهر خودمون راه افتادیم و یک و نیم ساعت بعد لب دریا بودیم. غروب ساعت 7 هم برگشتیم.
این روزا کلا تو مود خرید کردنم/ کلی پول بی زبونو به باد دادم. امروز هم پولم تموم شده که تو خونه موندم.صبح از همسری خواستم اما بهم نداد گفت این هفته جیباشو خالی کردم از بس ازش پول گرفتم ! فقط یه روز که خودشو هم با خودم برده بودم خرید 200 پوند خرج شد الان دیگه کلا می ترسه با من بیاد بیرون!!!
امروز باورتون نمیشه حتی سراغ اون قلک آهنیه هم رفتیم هر کاریش کردم نشد چیزی ازش در بیارم لامصب خیلی امنیتش بالاس! حتی یه بار به سرم زد بریم از این در باز کن ها بیارم که باهاش قوطی کنسرو باز می کنیم اما به خودم نهیب زدم که: چه می کنی ! می خواهی به آرمان هایت پشت پا بزنی؟ (همون قضیه رو کم کنی که واسم حساب بانکی باز نکردن) خلاصه دوباره گذاشتن سر جاشو و بی خیال بیرون رفتن شدم!
البته کمی دیرتر یه سر میرم بیرون که هم پیاده روی بشه هم تبدیل آب و هوا! این روزها باید زیاد پیاده روی کنم واسم خوبه/ پاهام باد کرده و کفشام به پام تنگ شده/ اذیت می کنه/ یه دمپایی لب ساخلی خریده بودم واسه ساک بیمارستانم! الان هر جا میرم همونو می پوشم/
گفتم ساک بیمارستان: ساک نی نی را آماده کردم. یه کیف مسافرتی چرم آبی رنگ! مختویات داخلش:
1. پوشک سایز بی بی 25 عدد. یعنی بسته 25 تایی
2. دستمال مرطوب
3. کرم تعویض پوشک ( واسه سوختگی و حساسیت)
4.تشکچه تعویض پوشک
5.حوله حموم
6.اسفنج حموم
7.لباس سرتاپایی خواب: 4 عدد در 2 سایز
8.دستکش و کلاه و جوراب
9. زیر پوش بدون آستین 5 عدد
10. یه دست لباس بیرون با ژاکت روش
فکر کنم همینا بود.البته بی بی کریر یا همون صندلی ماشین خودمون هم هست که تو ساک جا نمیشه!
یه ساک دیگه هم واسه خودم بستم که البته هنوز بسته نیست و خیلی پخش و پلاست. بیشتر جاشو هم حوله های حموم و پتو مسافرتی و لباس های خواب گرفته. کلی هم باید خوراکی واسه خودم آماده کنم.
فکر کنم به طور نرمال یا اون چیزی که من تو ذهنمه باید یه 10 12 ساعتی قبل به دنیا اومدن بچه بیمارستان باشم و همین قدر هم بعدش! اگه انقباضات رحمی منظم و نرمال باشه از ابتدا تا موقع زایمان که فاصلش به هر 3 تا 4 دقیقه یک بار برسه نزدیک 10 ساعتی طول میکشه و تازه اون موقع باید بریم بیمارستان!
اتاق نی نی هم آماده نیست همش تقصیر همسریه از بس تنبله! همه چیزش داخله اتاقه فقط مرتب کردن می خواد که کار من نیست چون سنگینن همشون! فکر کنم گذاشته واسه همون موقع که من دردم شروع میشه!
دیروز بهش می گم لوله فاضلاب زیر سینک آشپزخونه چکه می کنه یه نگاهی بهش بنداز! انگار نه انگار! تمام آشپزخونه را طرف نشسته برداشته. امشب دیگه طرف تمیز نداریم توش غذا بخوریم تازه غذا هم نداریم چون نمی دونم تو چی غذا بپزم؟
این روزها من همش استرس دارم که خونه بهم ریختست و باید مرتب بشه. از اون طرف خودم نمی تونم کاریش بکنم. همسری هم تنبل بازی در میاره. کلا رو اعصابمه. واسه اتاق نی نی کمد و دراور هیچی نداریم. بهش میگم بریم بخریم! میگه اون کار یه ساعته خودم میرم میگیرم!!!! می بینینش. موندم این همه کار یه ساعته رو گذاشته رو هم انبار بشه کی می خواد انجامشون بده!این یک ساعت موعود کی می خواد بیاد الله اعلم!
خوب من برم قرصامو بخورم و یه سر بزنم بیرون. البته الان که هوا ابریه و خنک. تو اینترنت چک کردم نوشته بود ساعتای 6 تا 8 آفتابی میشه. اون موقع من باید خونه باشم چون همسری از کار می یاد خونه!
روز همگی خوش
مواظب خودتونم باشین