سلام
از همه جا نوشتم و تعریف کردم
اما از زیارتی که دخترک مسافر تو شهر خودش غزنی رفته چیزی ننوشتم.منظورم از شهر همون روستاهای اطراف هست.
ما همش 3 روز تو خونه پدریمون بودیم برای همین زیاد فرصت این طرف و اون طرف رفتن را نداشتیم. اما چند جایی رفتیم که دلم می خواد راجع بهشون بنویسم.
یکی از جاهایی که رفتیم جایی بود به اسم "مردان غیب" که از خونه اجدادیمون تا اونجا بیشتر از یک ساعت پیاده روی بود که البته به پای من و خواهرم شد 2 ساعت. البته عمو جانم زیاد اصرار کرد که با رنجر اون یعنی همون خر تیز پاش بریم اما ما ترجیح دادیم که خودمون با پاهای مبارک بریم و به رنجر عمو جان زحمت ندیم .
این زیارت بالای یک تپه بلند بود و ما با کلی جیغ ویغ ازش بالا رفتیم و دو برابر سر و صدا ازش پایین اومدیم.
اصل زیارت منسوب بود به مردان بزرگوارو پر نوری که سوار بر اسب بودن و به روایتی همه سید بوده اند و افرادی در تعقیبشون بودن و بعضی هم میگن کسی دنبالشون نبوده . اما موضوع مهم اینه که وقتی به سر اون تپه رسیدن ناگهان دروازه ای از نور براشون باز شده و همه همون جا غیب شده اندو برای همین این مکان تبدیل به زیارتگاه مردم شده و به نام مردان غیب ازش یاد میشه.
لوحی که در مکان زیارت موجود هست به روایت مردم منطقه متعلق به یک بی بی سیده بزرگوار بوده که دارای کرامت بوده و مورد احترام مردم و بعد از وفاتشون در این جای مقدس دفن شده اند و حاجات افرادی را که به ایشون متوسل می شن را برآورده می کنه.
این هم از زیارت "مردان غیب و بی بی بزرگوار"

تاریخ هایی که واسم فراموش نشدنی هستند شاد و غمگین: