نذر اربعین امام حسین و سفر مشهد
دارم وسایلمو جمع می کنم واسه شب که حرکت می کنیم طرف مشهد.برخلاف هر سال که بلیط مستقیم گیرمون نمی یومد و اول می رفتیم تهران امسال مستقیم از قم میریم مشهد.
پریروز یارو گوسفنده را صبح حلالش کردیم و بعد شروع کردیم به تیکه کردن گوشت ها و بقیه کارها تا ساعت ۲ شب همه بیدار بودیم یکی ظرف آماده می کرد یکی سفره یکی اتاق ها را جمع و جور می کرد خلاصه که از صبح تا ۲ شب همه سرپا بودیم.
دیروز هم ظهر مردونه بود و بعد از ظهر مامان یهو تصمیم گرفت که زن ها را هم دعوت کنه حالا هیچ کدوم نا نداریم تکون بخوریم.اول سفره صلوات داشتیم و دعای توسل و زیارت عاشورا و بعدشم شام.همه از کت و کول افتاده بودیم و هر دو وعده شستن ظرف ها با من بود می تونین حدس بزنین تو حموم زیر ظرف ها گم شده بودم.حالا چه من باید ظرف بشورم؟ خواهر بزرگم از ظرق شستن خوشش نمی یاد.کوچیکه وسواس داره و دشمن آبه و بسیار اسراف کار و اون یکی خواهرم بر خلاف این یکی اصلا اهمیت نمی ده ظرف تمیز شده یا نه فقط می کنتش تو آب و درش می یاره دیگه مشکل خودشه که تمیز می شه یا نه. گزینه نرمال بین این ها منم که کمی هم به فکر قبض آب بدون یارانه هستم.
مامان امروز مریض شده بود و صبح رفت دکتر.فشارش رفته بود بالا و با کلی دارو برگشت خونه. خدایی ما که جوونیم حالمون بد شده بود دیگه مامان که تمام فشار و کارها به عهده مامان بود.
حالا مامان دیروز هر کاری می کرد هی از آبجیام که امسال هیچ کدوم نبودن یاد می کرد و هی از داداشم که با زن و بچش کابل هست. هی می گفت این نذری چطوری از گلوم پایین بره پسرم نیست دخترام نیستن الهی بمیرم الهی من صدقه شون بشم و ما هی حرص می خوردیم که مامان هر کی قسمت خودشو می خوره اینجا یا اونجا.
۱۰۰ تا نون سنگک گرفتیم ۴۰ هزار تومن .۱۰ کیلو سبزی خریدیم و تمام بعد از ظهر اونها را پاک کردیم. ۸ کیلو سیب زمینی و ۱۰ کیلو پیاز و چیزهای دیگه که من در جریانش نیستم.مهمون ها هم می دونن ما چای سبز خونه داریم همیشه حالا دیروز همشون چای سبز می خواستن کسی چای سیاه نخورد که!ما قبلا حلوای سرخ می پختیم اما با رفتن داداشم به دانشگاه و دست تنها بودن مامانم دیگه بی خیال حلوا شدیم و بعد از کلی شور و مشورت به این نتیجه رسیدیم که آبگوشت بهترین گزینه هست که مامان هم تو پختنش راحته و زیاد اذیت نمیشه. امسال به خاطر گرون شدن نون همه به مامانم می گفتن که برنج بپزه اما مامانم گفت زورش نمیرسه اون همه برنجا آبکش کنه و همون آبگوشت هر سالی شد.
خیلی خستم هم بابت امتحانات هم آزمون کتبی و هم شفاهی و هم نذر دیروز . امیدوارم این سفر استراحت خوبی باشه و تجدید قوا واسه برگشتن و شروع کلاسهای ارشد و استارت رسمی پایان نامه.
یادم نمیره دوستامو دعا کنم. شما هم دعام کنین.

تاریخ هایی که واسم فراموش نشدنی هستند شاد و غمگین: