سلام
بعد از مهمونی بسیار بد قبلی امشب دوباره مهمون داریم.
تازگی ها اصلا از مهمونی خوشم نمی یاد.
باید تمام خونه را جمع و جور کنم. و همین طور آشپزخانه!
ادامه نوشت:
خوب الان روز بعد هست و مهمون ها دیشب اومدند و به سلامتی هم رفتند. اینقدر بچه هاشون بی تربیتی کردند و خراب کاری کردند و شلوغ کاری بماند جای خودش! حال من و همسری را حسابی گرفته بودند.
اما از غذاها و آشپزی و پذیرایی راضی هستم. از خود مهمون ها اصلا راضی نیستم. نم یدونم من چه هیزم تری به مردم فروختم. هم دعوتشون خونت هم ۲ روز تمام واسشون زحمت بکش هم چپ و راست طعنه و کنایه بشنو! تمام خستگی تو تنت می مونه. آدم احساس می کنه هیچ دوستی نداره این شهر خراب شده. همه با آدم دشمنن! همه دنبال چشم و هم چشمی و فخر فروشی هستن خوب باشن به من چه به درک. به من چی کار دارن؟ گوشه کنایش باید به من برسه؟ اینم از اینها/ مثلا فکر می کردم این دیگه دوست خوبمه. نمی دونم من خار چشم اینام یا اینا با همه اینجورین و همه هم با این ها اینجوریند!؟سر سفره شوهر یکیشون که خیلی خودشو معصوم میگیره دعا خوند و آخرش هم گفت الفاتحه مع الاخلاص و الصلوات. صلواتش را فرستادیم. منم آروم سوره حمد و اخلاص را خوندم حالا زنشو و خواهرش به من گیر دادن که تو داری واسه خودت دعا می خونی؟ دعای ما را قبول نداری؟ بلند بگو ما هم بشنویم؟ خواستم بگم شما بی سوادین به من چه؟ شما اگه فقط صلواتش را فهمیدین من بقیش را هم فهمیدم شما که خدا را شکر یه دعای ساده را نمی تونین کامل انجام بدین. خداییش شما به من بگین من با این مردم بی سواد ابله و از خود راضی چی جوری تا کنم؟ مثلا می خواست به من کنایه بزنه که تو خودتو میگیری دعات با ما فرق داره! وگرنه من و همسری معمولا دعای سر سفرمون با یه خدا را شکر ساده می گذره خودشون دیشب اصرار اصرار که فلانی دعا بخون! همه کارشون واسه مردم آزاری و طعنه زدن هست. خداییش این همه از خدا عمر گرفتم و همیشه هم بین جمع زندگی کردم اما اینجور آدم ها راکه تمام زندگیشون حول مسائل پیش پا افتاده و زشتی مثل این چیزا بگذره ندیده بودم.
بهشون میگم خوش اومدین ! یکیشون میگه چرا زحمت کشیدی؟ یعنی چرا زودتر دعوت نکردی؟ وظیفت بود زودتر دعوت می کردی! منم همیشه این جور موقع ها میگم خواهش می کنم چه زحمتی انجام وظیفست قدمتون روی چشم. اما لحن گفتن این خیلی ناراحتم کرد حرف همیشگیمو نزدم به جاش گفتم شب عید هست گفتم دور هم باشیم ساعتمون به خوشی بگذره! میدونی چی گفت؟ گفت پس واسه خوشی خودت دعوتمون کردی ما راباش گفتیم ما را مهمون کردی نگو واسه خودت بوده/ منم کم نیاوردم گفتم به من و همسری هر شب خوش میگذره خواستیم امشب شما را هم شریک خوشی خودمون بکنیم. هر چی می خوای با این مردم با احترام و صمیمیت صحبت کنی سرشون نمیشه که. اصلا لحنشون رفتارشون تمام زندگیشون با کنایه و بی شخصیتی می گذره.
اون مهمونی قبلیه مجبور شدیم اتاق خواب را آماده پذیرایی مهمون های خانم کردیم. خانومه برگشته به من میگه خودت با این عروسک ها بازی می کنی یا شوهرت؟ منم حرصم گرفت گفتم دو تایی با هم بازی می کنیم!
نمی دونم اینا چه جور زندگی ای دارن؟ واقعیت همینه وقتی آدمی سرشو با کار و درس و چیزایی مثل این پر نکنه مجبوره که به سمت چیزای بی ارزشی مثل همین غیبت ها و بدگویی ها و بد زبانی ها و چشم و هم چشمی ها و یک کلام خاله زنک بازی ها پیش بره.خدا از این بدترشون بکنه. الهی آمین.
می خواستم این هفته با این همسایمون بریم منچستر خونه خواهرش! تمام برنامه ریزی ها هم انجام شده بود. اما لحظه آخر همسری میگه تو می خوای بدون من با اینها بری یک هفته اونجا بمونی برای من فرقی نداره من اجازه میدم مهم اینه که خودت خوشحال باشی. اما مردم پشت سرت حرف در میارن اول از همه خود همین آقا ... که داری باهاشون میری واست حرف در میاره که بدون شوهرش پا شده اومده مسافرت! خودت ناراحت میشی. تو این مردمو نمی شناسی بعدا با حرفاشون اعصابتو خورد می کنن خوشی مسافرتت کوفتت میشه.دیدم همسری راست میگه. من تحمل حرفاشون را ندارم.مسافرتم را کنسل کردم.وقتی به عروسک تو اتاق خواب من کار دارن دیگه مسافرت تنهایی با یه خانواده غریبه که واویلاااااااا.
هیچ وقت به این مدل زندگی عادت نمی کنم و خدا نکنه که عادت کنم و یکی از اینها بشم!
انگار نه انگار دارن تو اروپا زندگی می کنن خودشون که انگار هنوز دارن تو دهات های وطن زندگی می کنن . به خودشون مربوطه به ما چی کار دارن؟ توقع دارن ما هم همون جوری زندگی کنیم! بابا ما هیچ وقت تو دهات نبودیم تا تکون می خوریم پشت سرمون خرف در میارن که اینها اومدن خارج خودشونو گم کردن. بابا جون شما از دهات اومدین اینجا والا ما تمام عمرمون را تو شهر زندگی کردیم بین آدم های باسواد و با فرهنگ.والا من ۱۰ درصد آزادی هایی که تو قم داشتم را اینجا ندارم خالا قم خودش هم نسبت به تهران همچین شهر آزاد و راحتی نبود اما من حتی ۱۰ درصد همون آزادی را هم اینجا ندارم. عجب گیری کردم.
چقدر من امروز غر زدم چقدر ناله کردم مثلا روز عید هست.
عید مبارک.
واسه ما هم دعا کنید.