سلام دوستان

می دونم خیلی دیر به دیر می یام چون اصلا نمی تونم با لب تاب انلاین بشم. موبایلم هم فارسی نداره یعنی فونت عربی داره که چهار تا حرف چ پ ژ گ را نداره و اصلا باهاش راحت نیستم. 

معمولا وقتی سبحان روی پام خوابیده یا داره شیر می خوره می تونم بیام نت و در واقع نت هم هستم همون موقع ها ولی بیشتر تو فیس بوک هستم. حسابی فیس بوک باز شدم! 

الان دارم برای تست بریتیش می خونم و جمعه امتحان دارم! برای اقامت دائمی باید این تست را پاس کنم. 

جواب امتحان کالج هم اومد. ریدینگ که می ترسیدم قبول نشم پاس شد و عوضش رایتینگ که این همه استادم ازم تعریف می کرد که تو عالی هستی افتادم!!!!!! همش تقصیر استادم بود چون اعتماد به نفس کاذب بهم داد اصلا امتحانش را جدی نگرفتم. دیرم هم شده بود و اون موقع سبحان یه ماهه هم نشده بود و بیشتر از 4 ساعت بود تنها گذاشته بودمش تو خونه ! واسه همین هول هولکی یه چیزی نوشتم و پا شدم اومدم بیرون!

خلاصه که امسال تصمیم گرفتم کالج نرم! چون می خوام اگه خدا بخواد بعد از کریسمس بیام ایران و این یعنی موقع امتحانات کالج نیستم! البته امسال کلاسا برام رایگان میشه چون به خاطر سبحان بنفیت میگیرم! اونم چند مدل! خیلی کشور جالبیه نه؟ هم از اون طرف دولت بهمون کمک خرجی میده هم از اون طرف شهریه کالج را نمی گیره! و خیلی هزینه های دیگه را خودش به عهده می گیره! اون موقع که سبحان نبود همه را باید خودمون میدادیم چون به قول خودمون یارانه نمی گرفتیم! خلاصه اینکه چون کلاسام مجانی میشه اگه نصفه ول کنم یا امتحان ندم دیگه کالج قبولم نمی کنه برای سالهای بعد یا کلاسای دیگه! ای شد که تصمیم گرفتیم امسال کالج نرم. البته سبحان هم خیلی تو این تصمیم نقش داشت. چون از شیشه شیر نمی خوره و نمی تونم بزارمش مهد کودک!

وای من برم که پسرم داره گریه می کنه

شاد باشید

دوباره برگشتم

سبحان را خوابوندم و اومدم/

چند روز پیش یه کالسکه دیگه براش گرفتم که اگه اومدم ایران با خودم بیارمش چون واقعا اینجا ادم را تنبل می کنه. اینجا هیچکی اجازه نداره بچه را بغل بگیره ببره بیرون! واسه همین همیشه داخل کار ست یا کالسکه هست. خوب یهویی خیلی سخت میشه بخوای همه جا بغلش کنی! واسه همین دنبال یه کالسکه ارزون و خوب و سبک بودم که وقتی جمع میشه هم زیاد جا نداره که اگه با تاکسی یا اتوبوس جایی رفتیم راحت جابه جا بشه .و جا نگیره. از حراجی یکی گرفتم! 200 پوند بود شده بود 80 تا البته کاور بارونی نداشت با کاور روی پا برای سرما! اون دو تا را هم جدا خریدیم. البته کالسکه هایی هم بود که 50 پوند بود و این دو تا را هم با خودش داشت و هم اینکه چند کیلویی سبک تر بود اما بیشتر شبیه این کیفای چرخ دار خرید بودن تا کالسکه! البته همونا هم چند سال کار می کنه واسه ادم اما نخواستم یه چیز بی کلاس با خودم بیارم ایران!!!!! هر چی نباشه همه چشمشون رو آدمه و با خودشون می گن این از انگلیس اومده هاااا! خبر ندارن اینجا مردم خیلی ساده زیست هستن!خلاصه کل کالسکه واسم 120 تایی آب خورد.

از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون! از وقتی بنفیت سبحان می یاد به حسابمون و یه بنفیت دیگه هم به خاطر کار همسری بهمون میدن که همسری نمی دونسته اون هم بهش تعلق میگیره و فکر می کرده چون کار ازاد داره هیچی بهش تعلق نمی گیره! که من رفتم تو سایت دولت و همه را خوندم و فهمیدم بهمون تعلق میگیره. فکر کن از درامد یه ماه همسری بیشتر بهمون کمک هزینه تعلق میگیره! من که سر از کار این دولت در نمی یارم! تازه ما اندازه نصف بقیه بنفیت می گیریم! خلاصه اینکه حالا کارت بانک همسری را میگیرم و با اعتماد به نفس بیشتری میرم خرید و کمی هم ولخرج شدم! البته همش واسه سبحان خرج می کنم!

حالا دیگه با خیال راحت مسافرت می کنیم !

امروز همسری بهم گفت که از هفته بعد وقتی صبح میره سر کار من وقتی برگشت برم کلاس رانندگی و هفته ای که عصر میره سر کار من صبح زود که سبحان خوابه برم کلاس! یعنی 7 یا 8! منم منتظر بودم که همسری خودش اینو بگه وگرنه منم همین تصمیمو داشتم. امیدوارم که بشه. یه علت مهم این تصمیم( سبحان بیدار شد همش 20 دقیقه خوابید) مامان اروز بود ما با هم کلاس رانندگی را شروع کردیم اما چون اون 3 هفته تاریخ زایمانش از من عقب تر بود به کلاساش ادامه داد و من نتونستم ادامه بدم! بعد از تولد دخترش اون کلاساش رو خیلی زود شروع کرد چون دخترش خیلی ارومه! هفته بعدی امتحان میده! امروز اینو که به همسری گفتم فکر کرد من ناراحت شدم که از اون عقب موندم! و البته خودش هم دلش نمی خواد من از بقیه عقب بمونم! واسه همین خودش اینو پیشنهاد داد! البته از حرف تا عمل خیلی راهه!

همسری برای پسر برادرش پول فرستاده که بره استرالیا! اینقدر زنگ زد و بهونه اورد که نمی دونم دانشگاه تق و لق هست و دیگه نمی تونم درس بخونم و اینده ندارم و اینا که همسری مجبور شد براش از شریکش پول قرض بگیره و براش بفرسته! سال اخر دانشگاه بود اما ول کرد و رفت! الان رسیده اندونزی! از اون طرف من تو سایت پناهندگی استرالیا خوندم که قانونش عوض شده و به هیچ وجه به کسایی که با قایق می رن استرالیا پناهندگی نمیده و همه را می فرسته به چند تا جزیره اطراف که دولت مستقل دارن و البته بیشتر بومی های همون منطقه توشون زندگی می کنن و کلا خیلی عقب افتاده هستن! به همسری گفتم! گفت من همین قدر وظیفه داشتم که براش پول بدم به خودش مربوطه که چی کار می کنه! الان اولویت پاهندگی تو همه با مردم سوریه هست و کرد ها! هزاره ها الان دیگه اولویت ندارن. امیدوارم کارش زودتر راه بیفته بنده خدا. دلم به پول همسری می سوزه ! 6 هزار پوند کم پولی نیست. چند سال طول می کشه که همسری این بدهی را پس بده.

شریکش هم از اون نامرد ها! 3 سال بیشتره که عروسی کرده قبلش هم 8 سال نامزد بود چون هنوز اقامت نگرفته بود نمی تونست بره عروسی کنه! مادرش براش نامزد کرده بود. الان هم دو بار کارای خانومش را کرد که بیاره اما هر دو بار رد شد. الان مادرش تصمیم گرفته بره ده زندگی کنه و زنش گفته من می خوام برم هرات با مادرم زندگی کنم. شوهره هم گفته پس طلاقت میدم یا یه زن دیگه میگیرم. تو را خدا می بینین! اینهمه سال به پاش نشسته حالا اینقدر راحت میگه طلاق؟؟؟!!!

سبحان داره گریه می کنه

من رفتم