چشم زخم/سوغاتی
حال همگی امیدوارم خوب باشه من که خوب خوب هستم.
دیروز پیاده رفتم خونه یکی از دوستان. ۵۰ دقیقه طول کشید.
سر راه خواستم از رو نسخه دکتر داروهامو بگیرم که دیدم گمش کردم امروز اگه وقت شد میرم یه نسخه جدید بگیرم. یه وقت دکتر هم باید بگیرم واسه پشت دست چپم که همش خارش داره و جوش های خیلی ریز و کنار هم می زنه.اینجا اگزما خیلی رایج هست خدا کنه من گرفتارش نشم که البته از ماه رمضون تا حالا درگیر این حساسیت پوستی هستم و هستم.
دیروز خونه این دوستمون شنیدم که یک شنبه ای که رفته بودیم شنا موقه برگشت دو تا ماشین بودیم ما که اومدیم سمت خونه خودمون که این طرف شهر هست و اون یکی ماشین که رفت همون نزدیکی در حد یه کوچه اون طرف تر. بنده خدا سر پیچزده به یه ماشین دیگه که اونا هم مثل اینا دو تا خانوم بودن. شکر خدا کسی چیزیش نشده اما بازم واسه اطمینان این دوست رانندمون رفته بیمارستان چک کامل کرده چون ۵ ماهه حامله هست. خدا را شکر که هیچیش نشده. اما ماشینش داغون شده و پول بیمش حسابی رفته بالا. تازه چند هفته بود با دل و جرئت داشت درایو می کرد آخه تازه گواهی نامه گرفته.شوهرش همین ۳ ۴ ماه پیش واسش ماشین خرید. امیدوارم این تصادف باعث نشه که کم جرئت بشه و دیگه درایو نکنه.
من خرافاتی نیستم اما به چشم زخم اعتقاد دارم. همین جمعه قبلی رفته بود اسکن و معلوم شد بچه اش پسر هست. شوهرش همه دنیا را پر کرد که من دارم دوباره پسر دار میشم و کلی های و هوی دیگه. که من از فلانی چی کم دارم که دو تا پسر داره و این خرفا. به نظر من مردم زنشو چشم کردن. خداراشکر که چیزیشون نشد.
این از این. دیروز قرار بود یکی از آشناها بره ایران. خیلی بچه فعالیه تو کارهای اجتماعی و روابط عمومی همه چیزش سر برنامه. جشن ها و مراسم های عمومی اینجا همیشه تدارکات و روابط عمومیش دست اونه. پریروز تو مراسم استقبال کربلایی٫ حرف از این بنده خدا شده که آره فردا صبح قراره بره ایران واسه عروسیش. زن ها هم شروع کردن به تعریف کردن که چه پسره با برنامه ایه و همه چیزش رو نظمه و خوش به حال خانمش و غیره و غیره. می دونین چی شده؟ دیروز که پاشده رفته لندن واسه پرواز... تو فرودگاه دیده پاسپورتشو اینجا جا گذاشته. زنگ زده یکی از دوستان واسش برده اما دیر رسیده و از پرواز جا مونده. به نظر شما خانم ها چشمش کردن؟ آیا این داستان واقعیت داره؟![]()
راستی دست همین بنده خدا یه گوشی سامسونگ گالاکسی اس ۲ با یه اچ تی سی واسه دو تا آبجی هام فرستادم قم.کیشون می خواد شنبه بره مشهد امیدوارم تا اون موقه به دستش برسه چون واسه مشهد می تونه با دوربینش عکس و فیلم بگیره.خداییش گالاکسی اس ۲ خیلی حالش بیشتر از آیفون هست البته به شرطی که اینترنت داشته باشی تو موبایلت.راستی یه چکمه چرم خاکستری روشن تا زیر زانو البته چرم چپه یا همون برعکس یعنی از اون طرفش که پرز کچل داره ..
فرستادم ببینم تو پای کی مشه. خدا کنه دعوا نشه سرش. گرفته بودم می خواستم خودم برم ایران واسه عید نوروز اما دیدم نمی تونم برم این شد که فرستادم دست این بنده خدا.به سلامت برسه به مقصد.
همسری یه هفته هست که داره میره باشگاه. خیلی خسته میشه هم کار و هم ورزش. هم خیلی شکم انداخته و عضلاتش هم تحلیل رفته. خودش که میگه می خواد واسه تابستون تی شرت های اندامی بپوشه باید تا اون موقع شکمو آب کنه. البته اینا که همش حرفه اما ورزش واسه سلامتیش و روحیش خیلی خوبه.
واسه رایتینگ یه متن نوشته بودم مقایسه زمستان تو اینجا و کشور خودمون. آخر نوشتم استاد کلی ازم تعریف کرده بود که نوشته خارق العاده و تزئینی خوبی بوده و آخرش کلی آفرین بهم گفته. این استادمون خیلی ازم تعریف می کنه یعنی از نوشته هام. همش تشویقم می کنه که بیشتر بنویسم اما کو گوش شنوا...
خوب من میرم دوباره لالا...
خسته شدم از نوشتن.
مواطب خودتون باشین
یا حق
تاریخ هایی که واسم فراموش نشدنی هستند شاد و غمگین: