سلام

امروز پسرم 17 روزه شد!

بالاخره تو 17 روزگی سینه را گرفت و شیر خورد. امروز واقعا احساس مادر بودن کردم. یعنی اخساسم کامل شد. وقتی پاره تنت از عصاره وجود تو تغذیه می کنه یه پیوندی بوجود می یاد که واقعا زیبا و دوست داشتنیه! از پسرم ممنونم که این احساس را از من دریغ نکرد!خدایا شکرت. کلی من و باباش نذر و نیاز کردیم تا این وروجک سینه را قبول کرد. تازه مامان بزرگش و خاله هاش چقدر نذر کردن. چند بار مامانم سفره صلوات گرفت و نذری داد.خدایا شکرت خیلی دوست دارم. این 17 روز خدا می دونه چه گریه ها کردم و چه غصه ها خوردم که یه وقت خدای نکرده مجبور نشم پسرمو با شیر خشک بزرگ کنم.بازم خدا را شکر...

امروز یکی از دوستان اومد دیدن سبحان. همسایمونه! بیشتر شب ها را قبل دنیا اومدن سبحان همون جا بودم.برای پسرم یه پلی مت یا همون تشکچه بازی یا نمی دونم به فارسی چی میشه! آوردن. من هر چی می خریدم با مامان هانیه می گفتم و مشورت می کردم. تنها چیزی که نخریده بودم همین بود که اینم برامون هدیه آوردن! دستشون درد نکنه.

الان منتظرم مامانم اینا آنلاین بشن تا خوشحالشون کنم.

از دعاهاتون ممنون

بازم برامون دعا کنین!

خدانگه دار