دوستان سلام

بازم سبحان رو خوابوندم و اومدم اینجا

همین الان اینترنتی از چین کلی خرید کردم!!! 5 تا پالتو که دو تاش واسه همسریه. دو تا کمربند برای همسری! 

نمی دونم این سبحان چرا با این وبلاگ من مشکل داره دوباره بیدار شد!

من زودی می یام برم بندازمش رو پام تا کامل بیدار نشده یه تکونیش بدم!

خوب اومدم انگار نمی خواد دوباره بخوابه. الان رو پامه! 

داره زور می زنه دستاشو باز کنه/ اخه موقع خواب قنداقش می کنم! باز نمی تونه بخوابه.

راستی خریدام با پول پستش شد 211 پوند.پول های سبحانه که همین جور حیف و میل میشه. بمیرم واسه پسرم. از ماه بعدی واسه خودش پس انداز می کنم.انشالله

اینجا یه قانونی هست که اگه بخوای وامی را که از بانک میگیری بیمه می کنی. من کامل جریانشو نمی دونم فکر کنم منظورش اینه که اگه تحت شرایطی تو نتونستی قسطاتو بدی این بیمه به جای تو پرداخت می کنه یا فقط سودشو به بانک میده . والا خوب نمی دونم جریان این بیمه چیه. خلاصه اینکه همسری چند سال پیش چند هزاری وام گرفته بود و اون زمان بیمه اجباری بوده که هر ماه علاوه بر قسط یه مبلغی هم بیمه می دادی! الان این بیمه راب رداشتن یعنی دلبخواهیش کردن و اونایی که تو اون سال ها این مبلغ را دادن می تونن برن از بانک شکایت کنن و پس بگیرن اون مبلغ رو به علاوه سودش که بانک تو این مدت پول دستش بوده. هی هر روز یکی زنگ میزد خونه یکی زنگ میزد به موبایل همسری یا ایمیل می یومد از این شرکتای حقوقی و وکیل ها جورواجور که همسری بره شکایت کنه از بانک. یعنی اونا به جای همسری شکایت کنن و حدود 20 تا 30 درصد خسارتی که بانک میده از اونا بشه. بالاخره همسری به یکیشون جواب مثبت داد و اون شروع کرد خیلی از دوستای همسری مبالغ چند هزاری خسارت گرفته بودن ما هم به دلمون همون صابون را زدیم اما فکر کنم این وکیله نتونست خوب از پرونده همسری دفاغ کنه اون روز از بانک جواب نهایی اومد که 400 پوند خسارت میده که 168 تاش واسه وکیل هست. امروز هم با پست چک بانک اومد.

راستی منم بالاخره حساب باز کردم البته حساب جاری نیست حساب پایه هست. 6 ماه بعد می تونم تبدیل به جاری بکنمش خودمم نمی دونم چه فرقی با هم دارن. فکر کنم تنها فرقش اینه که تو این جساب بانک چیزی به من نمی ده! یعنی خانومه همینو گفت! فکر کنم اینجوریه که با اون حساب جاری می تونم طبق توافق اولیه از حساب پول بیشتر بردارم و کم کم اونو با سودش پس بدم. یعنی همون کریدیت و اعتبار! خوب منم همچین چیزی لازم ندارم فقط می خوام پول بزارم تو حسابم و کارای اداری را خیلی راحت می کنه حساب بانکی داشتن.

راستی بریتیش تست را هم پاس شدم. جمعه امتحان داشتم.

می خواستم از این هفته درایوینگ را شروع کنم که نشد. چون شریک همسری یهویی رفت ایران! اونم واسه چه کاری؟ همسر دوم اختیار کردن!!!!!!!!!!!!!! بین رفیقای فابریک همسری که 4 تان همشون مثل من خانوماشون تو ایران بزرگ شدن فقط این خانومش تو کابل هست. اینم تو این 2 سالی که ما اومدیم به فکرش اینجور رسیده که خانوم من عقب افتادست و منم باید برم از ایران زن بگیرم تا از بقیه رفیقا عقب نمونم!البته این فقط طرز فکر مغز مریض و خودکم بین خودشه! وگرنه خانومش را من دیدم از همه ما خوشکل تره تازه دانشگاه هم رفته! از همه مهم تر 8 سال نامزد مونده به پای این اقا اونم وقتی این اینجا اقامت نداشته و غیر فانونی بوده! 3 سال هم میشه که عروسی کردن البته بنده خدا چند بار کارای درخواست ویزاش رد شد. 

الان بهانه این اقا اینه که من زنمو خودم انتخاب نکردم و مامان بابام انتحاب کردن! خوب ادم حسای الان یادت افتاده؟ همون موقع عروسی یادت می یفتاد نه الان؟

خلاصه همه جا را پر کرده که من زن با کلاس می خوام و رفته از ایران زن بگیره! نمی دونم کدوم خری می خواد بهش دختر بده! اون شب مهمون داشت بحثش شد بین من و اون دو تا خانومای رفیقاش که اینجا همو زن داداش صدا می کنن. ما ها هم با هم مثل خواهر می مونیم.این دوستم می گه اره این اقا فکر کرده میره از ایران زن میگیره همه دخترای ایران بزرگ شده مثل ما بساز و اهل زندگی ان؟ پاشون برسه خارج ولت میکنن میرن دنبال همون زندگی ای که به خاطرش اومدن حارج. منم چیزی نگفتم.یه مثال زنده هم زد. البته به دوستای ایرانی عزیزم برنمی خوره اما اینجا همین جور جا افتاده! یکی از اشناها با یه دختر ایرانی تو چت اشنا شد و خودش هم اون موقع قانونی نبود و خلاصه عاشق و معشوق و از این حرفا تا حدی که پسره کلی پول داد به یه افغان ( اهل سنت) که بره دختره را به اسم زن خودش بیاره! دختره هم از ایران پا شد تک و تنها رفت افغانستان! بعدشم پاکستان تا این یارو رفت کارای ویزاشو کرد و به اسم زن خودش اوردش اینجا!این بنده خدا که رفت فرودگاه دنبالش دید اونی که این فکر می کرده با اونی که اومده زمین تا اسمون فرق داره یعنی عکسای نوجوونیشو فرستاده بوده تا حدی که همسری الان تعریف می کنه که ما عکساشو دیدیم گفتیم این زیر سن قانونیه و بهش ویزای ازدواج نمیدن. خلاصه با خودش گفته بی خیال بریم زندگیمونو بکنیم. تا اینکه پارسال عروس خانوم اقامت دائمیش را گرفت و تو این 3 سال هم 2 تا بچه اورد. تا اقامتو گرفت یه روز دعوا راه انداخت و خودشو زد و خونی مالی کرد زنگ زد به پلیس که شوهرم منو زده!!!! این بنده خدا را بردن بازداشت و اینجا هم خشونت علیه همسر جرمش خیلی زیاده.خود زنه هم تمام اسباب وسایل خونه را بار ماشین کرد رفت یه شهر دیگه. جالا هرچی دنبالش می گردن که بیا رضایت بده این بابای بچه هاته بده تو زندان باشه کسی پیداش نمی کنه که! حال تو شکایت نامه چی گفته!این آقا به من تجاوز کرده تو اون سه سال زندانیش بودم به زور بالشت گذاشته رو دهن من منو حامله کرده من بچه نمی خواستم! اصلا این با من هیچ نسبتی نداره! که سند هم داشته واسه حرفش چون هنوزم به اسم همون یارو بوده که به اسم زنش اومده بوده! چند ماه شوهره زندان بود به همین سادگی! بعدشم زنه بعد 5 ماه برگشت رضایت داد به شرطی که شوهره پاشو تو خونه نزاره فقط خرجی بده و بس! الانم این بنده خدا شبا تو محل کارش می خوابه اما خرج بچه ها و زنه را میده و هر هفته میره واسش خرید می کنه خانومه هم واسه خودش خوشه. این همش داره دست و پا میزنه که زنه را راضی کنه برگرده خونه . همه میگن دیوونه شدی می خوای برگردی پسش زنی که این همه بهت تهمت زد؟  زندانیت کرد ابروتو برد؟ میگه فقط به خاطر بچه هام که مثل خودم بی پدر بزرگ نشن! این ادمو هر چی خواهراش میگن بیا ایران ما واست زن میگیریم میگه نه! اونوقت یکی مثل شریک همسری میره دنبال زن دوم! امیدوارم یکی گیرش بیاد که از زنه این بنده خدا بدتر ابروشو ببره تو شهر و رسواش کنه! یکی گیرش بیاد که نتونه جمعش کنه. زنه با کلاس می خواد دیگه اشالله یه بی سر و پای عاشق خارج نصیبش بشه که همین جور که این زنشو بی سرنوشت ول کرد اونم همین کارو با این بکنه.خداییش خیلی دلم درد کرده. بیچاره زنش. این همه سال با مادر شوهر و خانواده شوهر زندگی کرده به این امید که شوهرش میاد دنبالش میره سر خونه زندگیش الانم این باهاش این کارو می خواد بکته. آهش حتما اینو میگیره. خدایا یه کم به مردای ظالم عقل و رحم بده که با زندگی زن های مظلوم اینجوری بازی نکنن!

به مردای ما هم چشم باز و عقل بیشتر بده که نخوان به اون نگاه کنن و راهشو برن! به زبون ساده یه وقت مد نشه! اینا مثل گوسفند می مونن یکی به یه راه بره بقیه دنبالش راه می یفتن! این دوستمم اون شب می خندید و می گفت بقیه داداشا نشه این دفعه برن از افغانستان زن بگیرن! از ایران که زن گرفتن یه دفعه! کلی خندیدیم اما خنده تلخی بود ! ته دل هممون یه جورایی لرزید......

پی نوشت: امیدوارم به هیچ کس توهین نشده باشه. نه دخترای ایران و ایرانی و نه مردای افغانی! من فقط شرح وقایع کردم.

راستی دیروز تولدم بود / نمیگمم که چند ساله شدم اما همین قدر بگم که دارم پیر میشم!!!!!

راستی قهرمانی تیم ملی فوتبال افغانستان را به همه مردم رنج کشیده کشورم تبریک میگم انشالله این شادی ها بیشتر و بیشتر بشه. افغانستان قهرمان جنوب اسیا شد! دیشب خیابون های کشورم پر از شادی و هلهله و هیاهوی مردم بوده! جای ما خالی.