سلام

چند روزی اینترنت نداشتم انگار یه عمر دور بودم از همه چیز

خوب گزارش روزایی که نبودم: مهم ترین قسمتش اینه که من چند شب پیش در یک اقدام متحیر العقول از بعد از ظهر برنامه ریزی کردم و واسه شام قابلی پلو پختم. رفتم نیم کیلو گوشت گوسفند خریدم و یک کیلو هویج و سه پیاله برنج خیس کردم. وقتی به آقای همسر گفتم اینقدر ذوق کرده بود که اصلا نزاشت من حرف بزنم همش داشت می گفت گوشتو اینجوری بپز برنجو اینقدر آب بزار و اینچیزا... کلی هیجان زده بود گفت شب دوباره زنگ می زنه ببینه من چی کار کردم!

خلاصه گوشتو شستم و گذاشتم تو زودپز و باهاش یه پیاز و یه سیر و کمی دارچین و ادویه ریختم. بعدش شروع کردم هویج خلال کردن و بعدش هویج و کشمش و پیاز سرخ کردم و گذاشتم روی کاغذ که روغنش گرفته بشه. آب واسه برنج گذاشتم و وقتی جوش کرد برنجو ریختم توش و کمی که موند آبشو خالی کردم و به جاش آب گوشت توی زودپز رو ریختم رو برنج و گذاشتم بجوشه. وقتی آبش جوشید و تموم شد گوشت رو گذاشتم زیر برنج و دو قوزه سیرو همین جور سالمکی گذاشتم و مخلوط هویج و کشمش و پیاز رو ریختم روشو و دم کنی رو گذاشتم و روش یه سنگ سنگین گذاشتم و زیرشو کم کردم و یک ساعت بعد در قابلمه راباز کردم با کلی امید و دلشوره و استرس! حدس می زنین چی شد؟ آه نمی دونم چرا همه با هم اتحاد کرده بودن! وقتی قاشق رو کردم تو برنج دیگه بالا نیومد که! همون تو گیر کرد یعنی برنج بهش چسبید! هیچی دیگه. اما مامان گفت اشکالی نداره بکش بیار بخوریم. مزش عالی بود اما ظاهرش ناجور. اینم از قابلی پلوی ما!

شوهرم شب زنگ زد. منم تعریف کردم که گند کاشتم. ولی اصلا تعجب نکرد و کلی تشویقم کرد که عالیه. تا خراب نکنی که خوب نمیشه. فردا شب بهتر میشه. آفرین. اینقدر بپز که دیگه هیچ ایرادی نداشته باشه. اما من از اون آدما نیستم که اگه یه کاری را خراب انجام دادم دوباره انجامش بدم اونم بلافاصله. تازه مگه من سر گنج نشستم که هر شب برم نیم کیلو گوشت گوسفند بخرم ؟  نیم کیلو شد ۱۰ تومن. آقاهه گفت باید هر نیم کیلو گوشت گوسفند ۱۰۰ گرم استخون داشته باشه. منم گفتم باشه. خداییش هیچی گوشت نداشت. نیم کیلو گوشت کلهم شد واسه یه دیس. یعنی اگر واسه مهمون بپزم که بخوام دو دیس سر سفره بزارم باید یک کیلو گوشت بگیرم. حالا هرکی ازم بپرسه گوشت کیلو چنده می دونم! خودش یه قدم بزرگه.

خبر بعدی: فردا غروب میریم تهران و شب ساعت ۱۲ با قطار میریم مشهد.الان کلی لباس شستم و فردا چمدونمو می بندم واسه ۱۰ روز. یعنی بعد از ظهر عید فطر بر می گردیم. شب های ۲۴ و ۲۵ و ۲۶ ماه رمضون تو مسجد گوهر شاد اعتکاف هستیم و من خیلی هیجان زدم که ۳ شبانه روز تو حرم می مونیم. البته این دفعه دوم هست که مشهد اعتکاف میریم. امیدوارم کلی هیجانات معنوی داشته باشم.

خبر مهم: امشب وایه اولین بار تو این سن ۱۴ سال و خورده ای..... غذای حرم حضرت معصومه را خوردیم یعنی مهمون حضرت معصومه بودیم. هر سال که میریم مشهد حتما مهمون امام رضا میشیم. تو عراق هم غذای حضرت ابوالفضل و امام حسین و امام علی و امام جواد و امام حسن عسکری را خوردیم. فقط مونده بود همین حضرت معصومه خودمون که امشب قسمت شد. احساس خیلی خوبی دارم. یه جورایی احساس غرور...

خبر بعدی: بالاخره ماه بعد که آقای همسر می گفت رسید و ایشون واسه خانمشون پول فرستادن. امیدوارم یه ماه دووم بیاره حداقل. واسه اینکه زیاد حس کنجکاویتون فوران نکنه مبلغش را میگم : خیلی زیاد نیست همش ۳۶۰ تومن. که با اون ۲۰۰ تومنی که از مدرسه هدیه ازدواج گرفتم میشه ۵۶۰ تومن. امیدوارم بیشتر از یک ماه دووم بیاره.

و کلی خبرهای دیگه که الان یادم نیست.

واسه همه دعا می کنم و شما هم منو فراموش نکنید. محتاج دعاهاتونم.