یه دعوای جدید
خوب دیروز بعد از ظهر خیلی دل تنگ شده بودم و به همسر محترم میس کال دادم و منتظر شدم که زنگ بزنه اما نزد. خوب منم خیلی منتظر شنیدن صداش بودم اما زنگ نزد تا ساعت ۱۱ که همه خوابیده بودن. به خونه زنگ زد و با خواهرم صحبت کرد و بعدش به آبجیم گفته بود که منو از خواب بیدار کنه! منم رفتم باهاش حرف زدم. اما چون تلفن بالا سر آبجیم بود از ترس اون اصلا نتونستم باهاش راحت حرف بزنم!
خوب معلوم بود که اونم دلش تنگ شده که خواسته منو از خواب بیدار کنن اگرچه هیچ وقت به زبون نمی یاره! خلاصه که بهش گفتم پوله را پر دادم و الان حسابم از خونه خدا هم پاکتره! اونم گفت که اصلا تعجب نکرده و همین توقع را از من داشته فقط ایندفعه رکورد زدم. گفتم من پول می خوام! خندید گفت می دونم می خوای! اما این ماه کاری به کارم نداشته باش. گفتم امروز ۲۴ ماهه یعنی تا ۶ روز دیگه کارت نگیرم؟ خندید گفت نه تا آخر ماه بعدی! منم کمی ناله کردم که من تا اون موقع از بی پولی پوست می ندازم که گفت از جای دیگه خرج کنم و بعدا اون بهم میده. منم دیگه چیزی نگفتم.
راستی گفته بودم که دو شب قبل از رفتنش بدجوری دعوا کردم که آخرش من زدم زیر گریه! مثل بچه ها گریه کردم اونم با صدای بلند که آخرش به هق هق افتاده بودم. خوب من وقتی زورم به چیزی نرسه گریه می کنم. این موضوع را فراموش کرده بودم تا دیشب. که آقای همسر نمی دونم سر چی برگشت بهم گفت اگه بیای نزدیکم گریتو در می یارم و منم گفتم عمرا نمی تونی گریه منو در بیاری که برگشت گفت اونشبو یادت نمی یاد مثل بچه ها گریه می کردی و من کیف می کردم!!! من همیشه می تونم همون جوری گریتو در بیارم تازه از اونم بدتر! فقط صبر کن و ببین! خیلی ناراحت شدم. تا حالا فکر می کردم از دعوای اون شبش پشیمونه و از ناراحتی من اونم ناراحت شده اما با این حرفش کل طرز فکرم عوض شد. فهمیدم یه مرد چقدر می تونه بدجنس باشه و چی جوری جلوی من نقش بازی کنه. من می دونم بین زن و شوهر همیشه دعوا میشه و بعدش همه چیز نرمال میشه و حتی این دعواها باعث نزدیکتر شدن و صمیمی تر شدنشون میشه. منم درمورد دعوای اون شب همینجوری فکر می کردم اما با حرف دیشبش کل امروز فکرم مشغول بود که نکنه در مورد همه ی دعواها اون همین جوری فکر می کنه و همشون رابه قصد اذیت کردن من راه می نداخته! می خواد گریه منو در بیاره هاا؟ یه گریه ای نشونش بدم که همونی باشه که اون می خواد ببینه. حیف که اصلا ادم کینه ای نیستم. اما ایندفعه سعیمو می کنم. کسی نصیحتم نکنه!
رفتم پیش استاد راهنما و پیشرفت کاریم را بهش گزارش دادم. اونم تشویقم کرد.
با طرح جدید کارت دادن به بی کارتها خونواده خالم تا ۲۰ روز دیگه از ایران میرن و دیگه هم قصد برگشت ندارن. امروز رفتم خونشون و داشتن اسباباشونو بسته بندی می کردن. از رفتنشون دل تنگم !
فردا میرم یه آلبوم می خرم . عکسای عروسیمو چاپ کردم . بیشتر از ۳۰۰ تا عکس شده البته تو سایزای مختلف که همشون تو یه آلبوم جا بشه. ببینم جا میشه یا نه؟
ماه رمضون داره می یاد و من نگرانم که امسال ماه رمضون سختی در پیش داریم.
ممنون که واسم دعا می کنین.
تاریخ هایی که واسم فراموش نشدنی هستند شاد و غمگین: