سلام

دوستای گلم من هر وقت یادم می یاد به وبلاگا سر می زنم و کامنت می زارم و گاهی هم کامنت نمی زارم.

چند شب پیش اومدم یه پست طولانی نوشتم و کلی روانشناسانه شده بود اما همش پرید.واسه همین نمی دونم چی نوشتم و چی ننوشتم.

سفارت که رفتم از نوع اروپاییش. داغ منو تازه نکنید که هر چی می کشیم از دست سفارت خودمون می کشیم. یادم می یاد یه روز زمستونی و برف و سرد و بارونی که دقیقا یه روز از عقدمون می گذشت شال و کلاه کردیم صبح زود رفتیم طرف تهران. با کلی زحمت شاهد پیدا کردیم و زنگ زدیم داداشم اومده تهران که رضایت بده به عنوان ولی من. حالا بگذریم که روز قبل هوا گرم گرم بود و من لباس تابستونی پوشیده بودم و اون روز یهو برف اومد و جاده بسته شد و یخبندون شد و من یخ زدم. همه اینا را گفتم که بگم وقتی نکاح خط را گرفتم املای فامیل شوهرمو اشتباه نوشته بود و محل اقامت را هم زده بود تهران و با غلط گیر درستش کرد. الان هم از همین می ترسم که به خاطر همین دو تا اشتباه کل کارای ویزام خراب بشه که خیلی هم بعید نیست.

یه میلیون و پونصد و سی و نه هزار هم پول ویزا دادم که معلوم نیست بشه یا نه که البته امیدوارم بشه. واسم دعا کنید. خجالت می کشم بگم می خوام برم پیش شوهرم شما واسم دعا کنید. خودتون دعا کنید دیگه!

حرف در گوشی: یه چیز می گم به کسی نگین باشه؟ شوهرم که داشت می رفت سه و نیم میلیون واسم پول گذاشت که هم پول ویزام بشه هم بلیط که ۸۰۰ تومنه و هم خرج خودم. الان می دونین پول ویزا را ۱۰۰ تومنشو از مامانم گرفتم و تو حسابم هیچی نمونده! هنوز هم ۴۰ روز بیشتر از رفتن شوهرم نگذشته!!! خداییش نمی دونم چی جوری خرج کردم که اینجوری شده! به نظرتون الان باید چی کار کنم؟ به شوهرم بگم هیچی پول نمونده پیشم؟ اگه نگم خرجمو از کجا کنم؟ از مامان که روم نمیشه بگیرم! اگر شوهرم بفهمه اعتبارمو از دست می دم کلا. یعنی که تا آخر عمر فکر نکنم دیگه شوهرم پول دستم بده و یا خرج خونه را به عهده من بزاره. پاک آبرو خودمو بردم! چقدر زندگی مشترک سخته مخصوصا این قسمت اقتصادیش!

حالا کلا منتظر جوابم. پایان نامه را هم که قربونش برم بوسیدم گذاشتم کنار. این دو هفته هم که همش به عروسی گذشت.

 به داداش:حالا تو مصاحبتو بد دادی و به قول خودت منفی شده من که میدونم تقصیر خودته و الکی به من میگی تو دعا نکردی. من خیلی هم دعا کردم. ولی ممنون که دعا می کنی مصاحبه من مثبت بشه.