سلام

کالج رفتن ادامه داره

اون روز صبح نشد که بریم حساب باز کنیم اما همسری با کارمند بانک صحبت کرده و اون یه جورایی اوکی داده. می دونین خواب موندیم. ساعت ۱ ظهر بیدار شدیم. همین هم دیروز و امروز هم نشد که بریم. هر روز من راه می یفتم برم مرکز خرید اما مگه این همسری می زاره. همش میگه بیا بشین فردا با هم می ریم. هنوز که نرفتیم. ببینم فردا هم مثل روزهای قبل میشه یا نه؟

امروز بعد از رفتن همسری زدم از خونه بیرون. چون پنج شنبه ها مرکز خرید تا ساعت ۸ عصر بازه یعنی ۳ ساعت بیشتر از روزهای عادی هفته. ساعت ۶ رفتم و ساعت ۸ خونه بودم. می خواستم مانتو سورمه ای بگیرم اما نداشت. عوضش مانتوهای قرمز و خاکستری همون مدل را سیل زده بود یعنی به جای ۳۰ پوند شده بود ۱۰ پوند. منم که یه ووچر ۵ پوندی داشتم این شد که دو تا مانتو یکی قرمز و یکی خاکستری روی هم شد ۱۵ پوند.فعلا قصد ندارم هیچ کدومو بپوشم. گذاشتم واسه وقتی که خواستم برم مسافرت.

کار مفید دیگه ای انجام ندادم که تعریف کنم.

پس فعلا بای