برف دوباره/ عید مبارک
دوباره غافلگیر شدم با برف! امشب دوباره برف اومده. این دفعه دوم میشه تو این زمستون. برف اولی همین اول هفته بود یعنی شنبه شب. اونشب هم غافلگیر شدیم. مامان آرزو از صبح اینجا بود و حالش اصلا خوب نبود و زیر پتو کنار شوفاژ خوابیده بود که شوهرش زنگ زد. گفت برف اومده جفتمون دویدیم طرف پنجره! من از کنار مبل و مامان ارزو از روی مبل پرید کنار پنجره انگار نه انگار تا همین چند لحظه قبل مثلا مریض بود! خلاصه پرده را زدیم کنار و دیدیم خیابون و پیاده رو سفید سفید شده و ما بی خبر! هر دو تامون با هم جیغ زدیم از خوشحالی اونم چه جیغی! شوهرش پشت خط گوشش کر شد!نیم ساعتی پشت پنجره باریدن برف را تماشا کردیم و اومدیم دوباره رفتیم زیر پتو! بگو چرا اینقدر هوا سرد بود و حتی زیر پتو هم گرممون نمی شد.
بین ماها یه رسمی هست که وقتی برف می یاد واسه بقیه نامه می بریم پشت در خونشون و توش می نویسیم برف اومده و تو برفکی شدی! اون وقت اگر طرف نامه را قبول کرد و گرفت تو در می ری و یه شام مفصل می یفته گردن طرف چون برفکی شده! وقتی اینجا برف می یاد همه از خونه می زنن بیرون و پشت در خونه هم نامه برفی می برن! اون شب من و مامان ارزو زیاد فکر کردیم که کی را برفی کنیم اما خونه هیچکی نزدیک ما نبود اون هم ساعت ۱۰ شب تو اون برف. این شب که ریلکس نشستیم تو خونه. تو این هیری ویری همسری هم زنگ زده که حواست باشه نامه برفی قبول نکنی اگه کسی اومد دم در. منم گفتم خیالت راحت اگه من کسی را برفی نکنم کسی نمی تونه منو برفی کنه!!! مامان ارزو اینا ساعت ۱۲ شب رفتن خونشون منم دیدم تنها شدم موبایلمو برداشتم و خونه مامان نفیسه زنگ زدم و گفتم این یک برفی تلفنیه و الان تو برفی شدی؟! بنده خدا خندید و گفت تا حالا این مدل برفی ندیدم و بعدش گفت بفرمایید هر وقت تشریف بیارید ما آماده ایم! اینجوری شد که قرا شد یه شب بریم خونشون یه شام مفصل!
فرداشم رفتیم ختم همون بنده خدا که قبلا درموردش نوشتم. می دونین که راه ختم همیشه بازه چه برف بیاد چه طوفان و چه سیل هیچ کدوم بهانه واسه نرفتن به ختم نمیشه. یعنی جلو آدم عزادار هیچ بهانه ای واسه نرفتن موجه نیست. این شد که رفتیم.
امشب هم برف دوم اومده. اما دیگه ذوق نکردم. چون فهمیدم برف وقتی خوشحال کننده هست که دور و برت دوستات و خانوادت باشن کسایی که باهاشون برف بازی کنی حداقل یکی باشه که دوربینو بگیره دستش و ازت عکس بگیره و تو هم جلوش ژستای حورواجور بگیری نه مثل الان من که برفو فقط از پشت پنجره نگاه می کنی و کسی هم نیست حتی ازت عکس بگیره.
یاد اون سال بخیر یاد برف اون سال قم که ۲ هفته مدرسه ها تعطیل شد و ما تو پشت بوم یه آدم برفی خیلی بزرگ درست کردیم و باهاش عکسای خانوادگی انداختیم!!!
دارم واسه فردا سبزیجات می پزم همسری تلفنی سفارش داد. چون فردا همینکه که بیدار بشه میره سر کار یعنی ساعت ۱۱ یا ۱۲ و دیگه چیزی هم نمی خوره چون منم همون موقع بیدار میشم و چیزی آماده نداریم به جز نیمرو! واسه همین الان می پزم واسه فردا. واسه خودم هم دارم نودل آماده می کنم با سبزیجات. همسری دوست نداره! منم تنها می خورم همیشه!
امشب سب میلاد پیامبر و امام صادق هست یعنی شب عید. دعای کمیل نشد که بریم چون برف اومد و هم همسری سر کار بود و هم بابای آرزو. منم تو خونه دعامو خوندم. امیدوارم فردا یه روز شاد و خاطره انگیز باشه.
عید همه مبارک
شب بخیر
تاریخ هایی که واسم فراموش نشدنی هستند شاد و غمگین: